تحقق یک رویا شنبه یکم مهر ۱۴۰۲، 2:7 فکر میکنم اونطور که دلم میخواست نتونم دانشگاه رو ۶ ترمهتموم کنم و اخر چند تا واحد،یا حتی در حد معرفی به استادبخورم به ترم ۷انتخاب واحد این ترمم زیادی جالبه ،روزای شنبه....با هرآنکسکه نباید،همشون باهم کلاس دارمیعنی وارد کلاس ک میشم باید بگم: شت،شت،شتاما خب سعی میکنم از این اخرین روزای کارشناسی بودنلذت ببرم و خاطره های خوب به جا بذارم.بعدش هم تصمیم دارم مستقیما واسه وکالت تلاش کنمارشدمم باز آزاد میگیرم بره:[و راستی، نوشتن مقاله ها رو شروع کردم، ک اولین پذیرشمقاله البته به صورت کنفرانسی توی میلان ایتالیا رخ دادشروع خوبیه،با همکاری فاطمه و اقای مرادی.این وسط که این چیزا توی ذهنم جولان میده،همش فکر میکنمیکم خلق و خوی من تند تر شده و یکم عصبی تر شدم..و راجب قضایای عاشقی و احساسی و این کوفت و زهرمارا بخوامبگم،وضعیت خرابه،خشک سالیِِ آدمیزاد:((تا میخوای بگی آره شاید فلانی خوب باشه،بذار قبول کنمیهو میبینی نه نه نه،اینم نه.تازه اگرم تو از کسی خوشت بیاد ،بازم میبینی که نه نه نه اونم نه!ساده بگم،در حال حاضر همه چی رو هواستاما یک ارامش نسبی هست،یه مسیری هست یه امیدی هستو اتفاقا به جز سه چهار تا تا دوست قبلی که داشتم و خیلی خوببودن و گلچین روزگار،یکی دیگه هم بهشون اضاف شدهیعنی بهتره بگم،دانشگاه برام یه دوست جدید داشت،اسمش فاطمهست ولی من"ایرج"صداش میکنم همیشهو خداروشکر میکنم بابت همین چیزای کوچیک.بقیه اتفاقات و دغدغه ها لازمه ی زندگی هستنوگرنه که دنیا به هیچ و پوچ نمی ارزید.
برچسب:
نویسنده: کاوه میرزایی